عجب حکایتی
این روزهای خوب همچنان ادامه دارد و ما داریم حالش را می بریم...
بگذارید کمی شرایط اینجا را برایتان به قلم بکشم تا چیلتان باز شود!
دستاوردهای این چند روزه:
نوع جنس تعداد
تقویم 39
بروشور، زندگینامه و کارت 57
سی دی 23
تراکت حسابش از دستم در رفته، شرمنده!
قلم و خودکار تا دلتان بخواهد
دفترچه یادداشت 12
کارت والا چه عرض کنم!
توضیحات:
بعضی از دوستان جلد تقویمها را با چاقو پاره می کنند و چهره نازنین کاندیدا را از آن زیر بیرون می کشند تا تقویم قابل استفاده شود!!
شام و نهار که خوشبختانه همه جا هست...! ملت فقط هنگام خوردن صبحانه در خانه به سر می برند!
پسته و آجیل و شیرینی و شربت و تنقلات و... اووووووووووه!!!
هنگام خوردن غذا ستادهای تبلیغاتی همانند بازار شام و احیانن حمام ز.ن.ا.ن.ه (بنده عفو می طلبم از بانوان مکرمه) می شود و پس از تناول آن، ستادها را سکوتی در برمی گیرد عجیب!
خانه ی ما تحت محاصره سه ستاد مختلف به فاصله ی 10 متر است! (نمی دانم میخواهد شعار "رقابت سالم در کنار یکدیگر" را ثابت کنند یا اینکه...)
بساط صوتی همه ی ستادها به راه است و 24 ساعت شبانه روز می کوبند و لطف میکنند خواب را بر چشم ملت حرام می کنند!
خب این حالا به بزرگواری ما بخشیده می شود، همه اش چند روز بیشتر نیست تمام می شود میرود پی کارش..
اما آدم کله اش عطر کدو می گیرد وقتی این جنابان تا همین دیروز "حسین، حسین" می گذاشتند و از امروز "تولد، تولد، تولدت مبارک"... (به جان خودم راست می گویم)
پ.ن1: صداقت، بهترین سیاست: بابا دست خوش، ایول به این مرام و لوطی گری
پ.ن2: ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت: آری!.. جان عمه هایتان!!

